تبليغاتX
بیا اینجا اونجا نه - دره آبي
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 17:58
واقعا نمي دونم سوراخ سومبه هاي قانون زياده يا ما عادت كرديم از قانون سو ء استفاده كنيم.
نمي دونم ولي اينو ميدونم كه قانون پشتوانه اجرايي مي خواد.
يكي از پشتوانه هاي اجراي قانون، نيروي پليسه و يكي ديگه قوه قضائي. يعني اولي بايست تو دست دومي باشه و دومي هم تو دست مردم.
يعني هيچ كدوم نبايد تو دست دولت باشه بلكه بايد آزاد باشن. بايد بتونن قانون رو بدون اعمال فشار دولتي اجرا كنن و هيچ كس هم نتونه ان قلت توش بياره.
نيروي پليس بايد آنقدر به سطح جامعه نزديك بشه كه اگر كسي خواست توسط نيروي پليس قانون رو اجرا كنه بتونه. نه اينكه يه سال دوندگي كنه و كلي پول خرج كنه آخرش هم دست خالي برگرده.
مثلا همون طوري كه مي ري يه جنسي رو از بقالي مي خري بايستي بتوني تو خيابون هرجا كه اجحافي در حقت شد يه پليس صدا كني و در كوتاه ترين زمان ممكن حقت رو يا از طريق پليس و يا از طريق مراجع قضايي دنبال كني و بگيري. نه اينكه وقتي حقت رو خوردن تازه اول مصيبت و دردسر باشه و از خير حق خواهي و حق گيري بگذري.
به عنوان مثال كار خوبي كه راهنمايي و رانندگي كرده اينه كه اومده امكانات و سطح دسترسي آنها رو برده تو دل ملت. يعني يه مراكزي رو افتتاح كرده كه اگه جريمه رانندگي داشتي در عرض كمتر از نيم ساعت اعتراضت رو ببري اونجا و حلش كني و تموم. نه اينكه بابت چند برگ جريمه ماهها و سالها تو ادارات راهنمايي و رانندگي وقت تلف كني تا همين نيم ساعت يه دفعه بشه هزار ساعت و دست از پا درازتر برگردي. به همين سادگي.
اين اتفاق نمي افته مگه اينكه سوراخ سومبه هاي قانون گرفته بشه و با يه پليس مستقل و نيروي قضايي مستقل در كمترين زمان ممكن بتوني حقت رو بگيري تا اون عده كه عادت كردن از سوراخ هاي قانون وارد بشن و حكم نا حقي رو به نفع خودشون حق كنن از لذت بردن از اين سوراخ سومبه پشيمون بشن.
نبايستي كسي بتونه از خلا قانون، پليس و نيروي قضايي رو دور بزنه حتي اگه ..... باشه.
نوشته شده توسط تودره | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 14:55
سلام.
جاتون خالی چند روزیه که دایم می خوام از سمت چپ سبقت بگیرم. شاید باورتون نشه ولی یه جور احساس آرامش دارم. شاید بگید داره بازار گرمی می کنه ولی اینجوری نیست. وقتی تو خط سبقت می رم و فقط حواسم به ماشین جلویی و عقبیه یه جور احساس راحتی به من دست می ده.  دیگه نگران سمت چپ و راستم نیستم. چون یا جلویی راه می ده یا نه. اگه راه بده که به خط مستقیم  حرکت می کنم و مسافت کمتری رو طی می کنم. اگه هم راه نده آنقدر تو همین خط می مونم که یا یه ماشین از عقب به من نزدیک بشه و من کنار برم تا اون رشد شه یا راه بده و من رد شم.
ولی راستش خیلی سخته. بارها شد خسته شدم و دوباره بازار لایی کشیدن و ویراژ دادن داغ داغ.
اما باز دوباره برگشتم و به خودم نهیب زدم که ادامه بده ادامه بده ادامه بده حتما موفق می شی.
آره حتما موفق می شم که دنیا رو عوض کنم. ولی خودمونیما وقتی از سر بالایی داشتم به حجم ماشینهای جلویی نگاه می کردم یهو کلم سوت کشید. اینهمه آدم رو باید عوض کنم. یوخ بابا؟
 
باز دوباره از حال رفتم و از خیر سبقت از چپ گذشتم و باز قصه تکراری ویراژ و ...
 ولی من از رو نمی رم درسته که نمی تونم دنیا رو عوض کنم ولی:
 
 "خودمو که می تونم عوض کنم!"
نوشته شده توسط تودره | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 ساعت 9:20
داشتم در جاده مخصوص با سرعت بصورت مارپيچ حركت مي كردم. مي دانيد كه حركت در جاده بصورت مارپيچ كه به قولي هم طول و هم عرض مسير پيموده مي شود، بسيار خطرناك و گاهي حادثه آفرين است. به سرم زد بجاي حركت زيگ زاگ، به سمت چپ جاده بروم و پشت ماشين جلويي حركت كنم.
اولش كمي سخت بود. هي چراغ و هي بوق. اما ماشين جلويي انگار دوست نداشت خط سبقت را ول كند و كنار برود. تقلا می كرد تا مقاومت كند ولي انگار خسته شد و به قول معروف كنار كشيد و من رد شدم.
آرام آرام اين سبقت درست، مزه خودش را داشت نشان مي داد. به خود گفتم بايد ماشين بعدي را هم وادار كنم به سمت راست برود تا من از سمت چپ جاده سبقت بگيرم. اينكار با كمي سختي همراه بود چون ماشين  بعدي به راحتي حاضر نبود خط سبقت را رها كند و راه را باز كند اما آنقدر با پررويي و اصرار و بوق و چراغ فشار آوردم تا او هم كنار رفت و من باز از اين پيروزي خوشحال تر  شدم.
حالا ديگر كارم شده بود سبقت از چپ. ديگر حاضر نبودم از راست و مارپيچ سبقت بگيرم. با خودم روي كل كل افتاده بودم و مي خواستم روي خودم را كم كنم. تا برسم به شلوغي تقريبا هفت هشت تايي سبقت از چپ گرفتم. اما ديگر ترافيك فشرده شهري اجازه نداد و باز مارپيچ و حركت در فضاهاي خالي.
آري گاهي اوقات رعايت قانون به همين راحتي زير پاگذاشته و سرسري گرفته مي شود. رعايت نكردن قانون كوچكي مثل سبقت از چپ بدليل راه ندادن ماشين جلويي خنده دارتر از آن است كه تصور مي كنيم. اما با همين كار خنده دار روزانه ده ها ماشين تصادف مي كنند و خسارات زيادي ببار مي آيد.
دوست من همه قسمتهاي زندگي داراي قواعدي است كه اگر بدرستي اجرا شوند از تصادفات و درنتيجه تصادمات آتي جلوگيري شده و جريان زندگي روان تر خواهد گرديد. به همين سادگي.
نوشته شده توسط تودره | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 12:37
برزخ عجب جاي جالبي است.
آدم نمي داند كجاي دنيا قرار دارد. برزخ جايي است كه هيچ كس تكليف خودش را نمي داند. انگار در دنيا معلق است. مثل جنين كه بين بود و نبود (بودن و نبودن) معلق است. مثل چتر باز بين زمين و آسمان . مثل رويا و خواب. مثل بادبادك كه در هوا تكان مي خورد.
راستي برزخ چيست و كجاست؟ آيا برزخ فاصله بين انتخاب خير و شر است؟ آيا برزخ يعني ماندن بر سر دوراهي تصميم؟ يعني جايي كه هيچ گونه تجربه اي نداري و شايد به غلط بيافتي؟ آيا برزخ در همين دنيايي است كه زنده ايم، مي خوريم، نفس مي كشيم و..؟ يا برزخ، بعد از مرگ بدن خاكي و جدا شدن و معلق ماندن روح است؟ آيا برزخ مخصوص جسم و تن و بدن خاكي است يا مخصوص روح است و يا هردو؟
خلاصه برزخ را نه كسي ديده و نه چشيده؟ (البته در اين مورد اطمينان ندارم) شايد برزخ يعني تعلق. شايد يعني پيش زمينه حركت بسمت خدا، عشق، حق و...
شايد بشود گفت برزخ يعني پايت را در حوض كوچك آب خنك ابتداي ورود به حمام عمومي فرو كردن است. شايد برزخ يعني با نوك انگشت پايت دماي آب دريا را پيش از آب تني در آن سنجيدن است. شايد همين "شايد" برزخ است.
برزخ هر چه هست دري است بسمت يقين. بسمت بيكران به سمت دريا به سمت افق به سوي لايتناهي به سمت درب به سمت سمت به سمت ب به سمت ....
آري برزخ مرا و تورا در بلاتكليفي عجيبي فرو ميبرد تا صاحب تكليف بيايد و تكليفي برايمان مشخص كند و بفهماند كه داناي مطلق و كل هموست و من و تو اگر ذره باشيم نيز هيچ ايم.
 
نوشته شده توسط تودره | لینک ثابت | موضوع: